روزى حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى وارد بر عمر بن عبد العزيز شد و چون عمر جوان و او پير مرد بود لذا عمر او را احترام كرده و در بالاى مجلس جاى داد، درباريان عمر وى را ملامت كردند (كه تو از بنى اميه اى چرا فرزند على را احترام مى كنى؟) در پاسخ گفت: اشخاص موثق و مورد اطمينان برايم نقل كردند و آن قدر مورد اعتمادند كه نقل آنان هيچ دست كمى از شنيدن خود من ندارد و مثل اين است كه خود من شنيده باشم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«فاطمة بضعة منّى يسرّنى ما يسرّها و يبغضنى ما يبغضها»
(فاطمه پاره تن من است آنچه او را خوشحال كند، مرا خوشحال مى كند و هر كس او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده) و من مى دانم كه اگر فاطمه زنده بود و مى ديد كه من نوه او را چگونه احترام كردم، خوشحال مى شد،پس در نتيجه اين عمل من مايه مسرت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم است
منبع :الطرائف / ترجمه داود إلهامى ص 381